Manoochehr Atashi

منوچهر آتشی

عبور آخر


با پاهايي از باران و رداها و دامن‌‏هاي از آب
از مغيلان زاران , آن همه بران
مي توان گذشت آسان
( تاريخ شعر اين را
مكتوب كرده )
البته
اگر آن خيسي خاص
موي و دهان و چانه ات را
تراوان شود
اين كه مي بيني هر خاري
گلبرگ لاله اي به منقار دارد
و هر ستاره از دهان خدايي پنهان مي برند
اين رمز زخمي مي گويد
من از صراط گذشته ام
گذشته ام
هر چند مستقيم
- چنان كه گفته بودند نبودند
نبود اما
من اكنون در دوزخم
و دست راست تو از آنطرف پل
در دست چپ من قفل است
مي توانم عبورت دهم ,
اما
حس مي كنم كه زبازوي راستم
- در انتهاي دنده ها
خبر چيني از فردوس
در كاربازي توطئه‌‏اي است
تا انقلاب دوزخي‌ ما را
خنثي كند
مي‌‏توانم آري

مي توانستم اگر باران
پيراهني از اكسيژن مي پوشاند
بر تو ..

 
Facebook MySpace Twitter Digg Delicious Stumbleupon Google Bookmarks