Rahi Moayeri

رهی معیری

سوگند

لاله رویی بر گل سرخی نگاشت
کز سیه چشمان نگیرم دلبری

از لب من کس نیابد بوسه ای

وز کف من کس ننوشد ساغری

تا نیفتد پایش اندر بند ها

یاد کرد آن تازه گل سوگند ها

ناگهان باد صبا دامن کشان

سوی سرو و لاله شمشاد رفت

فارغ از پیمان نگشته نازنین

کز نسیمی برگ گل بر باد رفت

خنده زد گل بر رخ دلبند او

کآن چنان بر باد شد سوگند او

 
Facebook MySpace Twitter Digg Delicious Stumbleupon Google Bookmarks