Seyd Ali Salehi

سید علی صالحی

بيد، هلو، پروانه

بيدِ بالایِ پونه‌زار

پُر از شکوفه‌ی هلو شده بود،

چشمه بوی ماده‌گرگِ دره‌ی ماه می‌داد،

بوی کُندُر سوخته می‌آمد
.
نگاه کردم،

از قوسِ طاقیِ آبنوس

بارش بی‌پايانِ پروانه پيدا بود،

عبداله بالای رنگين‌کمانِ بزرگ

پیِ پستانِ باران می‌دويد،

هوا جورِ عجيبی خوش بود،

و چيزهای ديگری حتی
...!
يادم نمانده است
.
مادرم داشت بر درگاهِ گريه

دعا می‌کرد،

برای شفایِ کاملِ من و خواهر کوچکترم

دعا می‌کرد
.


تب، تب حصبه

برادرم عبداله را کشته بود
.

 
Facebook MySpace Twitter Digg Delicious Stumbleupon Google Bookmarks