Sheyda Mohamadi



شیدا محمّدی

"عكس فوري عشقبازي"

همه چیز از باسن  بزرگ من شروع شد!

و طعنه باد به در

و عکس سینه بند صورتی

که افتاده بود در آبگون نگاه تو.

تختِ آشفته

ملافه واژگون

و عشقبازی نا تمام باران و برگ

در نسیم روز

یادگار آن جمعه مغشوش است.

******

آب از سر چند سه شنبه گذشته بود

وما   در ايستگاه پنج شنبه

نگران جمعه سيگار مي كشيديم .

آي جمعه !

خاطره ي لبخند نيمه كاره

در عصر كش آمده ي غربت !

*******

از مدیترانه تن من

تا برآمدگی آغوش تو

چند جزر و مد آه و دلهره فاصله ؟

همه گناه قرن

پا بوس بی تعهدی عشق بود .....

آنگونه که در آواز«روزعشق» می گفتی:

- عشق ازلی- ابدیم!

و من در پوزخند «همین» و «هنوز»

می اندیشیدم

«همیشه»

وفادار خواهم ماند!

حالا مي فهمم

كلمات وارونه

تعابير آشفته در پي دارد  !

همه چيز از لمس پسر چشم كبود گرفته

تا بوسه ي خيس مرد سياه پوش

وسايه ي جمعه ي متروك

به من مي فهماندند

كه هيچ چيز جاودانه نيست !

*******

روزها مي گذرند و

تو نمي گذري

اين شهر   چشم هاي كوري دارد

واز تو    واز ملودي مادري ام  خبري نيست

با اين همه

هر جاي ؛ بي جايي  كه مي روم

باز تو هستي وديوار و جاده و

وعده ي فردا ...

ومن هنوز در  ديروز آن تخت

سخت خوابيده ام !

*******

شايد گناه

از نگاه معصوم ما بود

كه پيوند چند شعر عاشقانه

وكتابي كه پل زده بود بر سفر وترانه

نگذاشت هيچ چيزي دست نخورده بماند

تنها ...

فصل ها ورق خوردند و

تار موي ما در آينه سفيد شد

و ديگر نمي گويم كه دوري دستانمان

چه رد تاريكي بر چهره ي روزها انداخت !

*******

حالا ...

از اين قطار پياده شو

از اين كوپه پروسواس

اخم مرموز كش دار!

وبيا تا ايستگاه  دوباره

تا لبخند مرموز همان كلام

تا خطوط در هم دستانمان

در نگاه آن كف بين

وشماره ي معكوسِِِِِ با هم شدن

در ساعت زنگ دار آن نقاشي

و تلالو انداممان

در عكس فوري يك عشقبازي  !

 
Facebook MySpace Twitter Digg Delicious Stumbleupon Google Bookmarks