Javad Asadian
جواد اسدیان
سنگ
تندیس خیال نهفته است
در این سنگ
و سنگ
می شکند زیبای مرا سر
اکنون به دست پستِ من
من ...
نمایشنامه
بازیگر
دست را سایه بان چشم کرد و گفت
در این دشت
بر اسب سواری نیست
از تماشاگران پرسید
اینجا
اینهمه سکوت از چیست
پرده فرو افتاد
صحنه
سرد و تیره و خا لی ست

