Javad Asadian

 


جواد اسدیان

سنگ

تندیس خیال     نهفته است

در این سنگ

و سنگ

می ­شکند     زیبای مرا سر

اکنون     به دست پستِ من

من  ...

نمایشنامه

بازیگر

دست را سایه ­بان چشم  کرد و گفت

در این دشت

بر اسب     سواری نیست

از تماشاگران پرسید

اینجا

اینهمه سکوت از چیست

پرده     فرو افتاد

صحنه

سرد و تیره و خا لی ست


 
Facebook MySpace Twitter Digg Delicious Stumbleupon Google Bookmarks