Mana Aghaii
مانا آقائی
دو درخت
صبح است
من و تو دست يكديگر را مىگيريم
و مثل دو درخت عاشق
به خيابان مىرويم
ما اشك ريخته ايم
تمام شب كابوس تبر را آبيارى كرده ايم
ما درد را با شيره ی خام آوندهايمان
از ريشه به ساقه برده ايم
ديگر از اينكه بشكنيم نمىترسيم
ديگر نمىترسيم
اگر صداى شليك گلوله
دويدن را در تخيل گوزن هاى وحشت زده به دگرديسى برساند
ما قد كشيده ايم
تا در بوى باروت نم كشيده با هم بخوابيم
پيش از آنكه گم شويم
در جنگلى به نام انسان.

