Mana Aghaii



مانا آقائی

دو درخت

صبح است

من و تو دست يكديگر را مىگيريم

و مثل دو درخت عاشق

به خيابان مىرويم

ما اشك ريخته ايم

تمام شب كابوس تبر را آبيارى كرده ايم

ما درد را با شيره ی خام آوندهايمان

از ريشه به ساقه برده ايم

ديگر از اينكه بشكنيم نمىترسيم

ديگر نمىترسيم

اگر صداى شليك گلوله

دويدن را در تخيل گوزن هاى وحشت زده به دگرديسى برساند

ما قد كشيده ايم

تا در بوى باروت نم كشيده با هم بخوابيم

پيش از آنكه گم شويم

در جنگلى به نام انسان.

 
Facebook MySpace Twitter Digg Delicious Stumbleupon Google Bookmarks