[] Ketabha / Soroodeha []

 

 

 

هر روز خطی، نقطه ای، ویرگولی، غروب می رسد و باز خطی، نقطه ای، ویرگولی، سپیده می زند.

حالا چشمهایم می خارند، می سوزند، پلکهایم سنگین  می شوند و تلو خوران سوی تختخواب می روم،

ولو می شوم. نوشته هایم را برای تو عزیز که اینجا سر کشیده ای می گذارم، دوست داشتی بخوان ولی

بدان آنچه امروز می خوانی گذشته است و فردا در راه است. نمی دانم مدت عمر من چقدر است ولی می دانم

برای آنچه که می خواهم کافی نیست پس تا هستم با تو و با خط و نقطه و ویرگول می تپم .

 





 

 


 

 

 

 
Facebook MySpace Twitter Digg Delicious Stumbleupon Google Bookmarks