Khayam Zahiri

 

 

خيام ظهيري

 

 

 

اولين اتاق ...

اولین اتاق همیشه خالی می‌ماند

و ما به اتاق بعدی می‌رویم ...

از لای پنجره ، نسیم می‌وزد

پرده می‌رقصد

آفتاب سرک می‌کشد

و ما مثل دو درخت ،

در باغچه‌ای همین حوالی

بیدار می‌شویم

شکوفه می‌کنیم

میوه می‌دهیم ...

خیابان به همان سرعت که پر شده بود ، خالی می‌شود

هوا ابری‌ست

و من

به موهای ریخته بر بالش

و روح خیسی فکر می‌کنم

که دور از من

به ماه نگاه می‌کند

و ابر

و من

که بین بود و نبود

همیشه سایه‌ام

و درخت ...

 
Facebook MySpace Twitter Digg Delicious Stumbleupon Google Bookmarks