Arash Nosratollahi
آرش نصرت اللهي
رابطه
انگشتانم
در نوک کفش هايم جمع شده اند
کفش هايم
بر نوک برجی
حالا که رابطه ای يافته ام ميان تنگ و ترس
بادی می آيد و
من می افتم !
17 / 7 / 85
نت های عمودی نت های افقی
نترس
تار و پودهای من اند
نه چيزهايی که از ارکست نظاميان می خيزد
نه صدای جفت شدن از پوتين سربازان
هوای تو در حرکت باد !
من در باد
پر از رقص پارچه های سفيدم
پر از تنيدن نت ها
بند رخت
خالی نيست
آواز آويزانم را نمی بينی !
20 / خرداد / 85
به راه افتاده ايم
در افتاده ايم با دره
من از سکونت سنگ های دامنه بی زار
تو از هوای مانده ی آبادی دل گير
دور از چشم های تنگ تمدن
رود را رد داده ايم از لای کوه ها
اين جاييم
که چکمه های حکومتی نيامده اند
توانسته ام تو را لمس کنم در حضور درخت
مثل رطوبت مه
تنها صدای زنگوله ی گاو ها مانده است
برای خواب کوهستان !
21 / 6
کولی
ترانه ی کولی
رقصيده در مه
زنی که رابطه با سرخاب وگيتار دارد
رقصيده در مه
در سکوی بندری ناخدای جوان شده
در کافه ها مردان درآمده از حدقه
رقصيده در مه رهاتر از باد
زنی که از پشت کوه درآمده
تنها
رقصيده در مه !
24 / 6 / 85
نسل بعد
آب
در شيب خيابان ايستاد
خيابان در پاي عابران
پدر كتاب ها را خاك كرد !
تا من بزرگ شوم
بزرگ شوم مردي شوم
براي تو ؛ زني كه در كتاب ها مي توان يافت !
كتاب ها را پهن مي كنم
در معاشقه ي ايوان و آفتاب
پدر و بوي قديمي نم مي دوند مي ايستند
در شيب خيابان
خيابان در پاي عابران
ما پسري داريم كوچك
؛ گياهي كه روزي جنگل خواهد شد !
حالا در چهار سوي ديوارها
در حركت تنها هواي توست
باد مي آيد !
و زنداني
پرچم بي قراري است
به ميله اي بسته باشي !

