Tirdad Rad
تیرداد راد
سلام ستاره ...
سلام ستاره اینجا تو را چه کار ؟
از جامه ی شبم اویخته ای بی ترس ؟
رد می شوی و تمام ِ شب سیاهی است
چطور جرات می کند نگاهت
مگر نمی داند چشمانی را که می کند شکار ؟
حس ِ سگ ِ دق مرده ای با من است
کوچه ها تاریک و تن ها سیاهی لشکر است
من می روم کول ِ بارم نیزه و خار
من می روم شکار ِ نهنگ ، پلنگ
تنها می روم
اگر نیامدم ، سگی بفرست سگی دیگر را بو بگیرد
ستاره سلام مگر نمی دانی اینجا شب است ؟
از پس نقاب و از پیش خنجر
از ته سوراخ و از رو درز
از شب گریز و از روز مریض
از جر خوردن دوخته از دوختن گشاد ؟
می روم شکار نهنگ
می روم اسکیمو
می روم قطب گندم بکارم
تنها می روم و تو را از لباسم جدا می کنم
سلام ستاره مگر نمی بینی زگیل چسبیده به لباسم
سلام و کوفت کثافت بچه گشنه اس
مثل ِ سگ ِ دق مرده ای هستم که زوزه می کشد
از اقوام ِ گرگم ولی از صدا خفه
از پوچ آمده ام و به پوچ می روم
از زن آمده ام به زنا می زایم
از گه پست ترم اگر ولت نکنم
تو می روی و قلب ِ من
ستاره می رود و شهر ِ من
من می روم و اسکیمو
تو می روی و مثل ِ سگ
ما می رویم و این توله سگ
سلام ستاره لباسم از شب سیاه تر است
قصد کشتنم را کی داری ؟
قبل از 15 اسفند 86

